array(1) { [0]=> array(5) { ["name"]=> string(20) "Blog_Last_Posts_Loop" ["full"]=> string(349) "
  • [Last_Post_Title] [Last_Post_Title]
  • " ["body"]=> string(298) "
  • [Last_Post_Title] [Last_Post_Title]
  • " ["start"]=> int(11188) ["length"]=> int(349) } } می دونید چرا پشت سر مسافر آب میریزند؟
    برترین مقالات و دانلودهای روز دنیا
    درباره سایت

    مـن بـا بقیهـ متفــاوتـم .. اگـر میخـواهـی مثـل سـایـریـن بـاشـم بـرو دنبــال همــان " بقیــه " ... آنکـه درون مـن خفتــــه استـــ،" میـــــــزان" استـــ .. میـــــــــــزانی کهـ منتظــــرستـــ دستــ از پــا خطــا کنــی تــا تـلخ تـریـن تلــخ هـا را بهـ تــو بـچشـــانــد ... پــس اگـر نمیتــوانــی " خــــاص " بــودنـــم را تحمــل کنــی بهـ مــن نــزدیکــ نشـــو کهـ هــم دورتــــ میکنـــم هـــم درو اتـــ ...♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥مـن زنــــــم... مــن از جنــس زنـــــــان خاکـی ایــن زمیـــنم. نهـ تنهــایــم نهـ زمیــن خــوردهـ و نهـ بــدبخــتـم نهـ... دنیـــای مـن متعلــق بهـ مــن استـــ. فقـط بــا کســـی قسمتــش میکنــــم کهـ از جنــس مــن بــاشــد... در دنیــــای مــن عـــاشــق شـــدن محـــــــال نیـستــ امـــا ... عشــق را خـــرج هــر تـــازهـ رسیـــدهـ ای نمیکـــــنم... در دنیـــــای مــن نهـ خیـــانتــ کــارنــد نهـ دروغگــــــو نهـ ... چـــرا کهـ غیــــر از ایـــن بهـ دنیــــــای مــن راهـ نــــــــدارد. دنیــــــایـم را خـــودم مـی‌ســــــــــازم.
    آمار سایت
    آمار مطالب
    کل مطالب : 1552
    کل نظرات : 0
    آمار کاربران
    افراد آنلاین : 7
    تعداد اعضا : 6

    آمار بازدید
    بازدید امروز : 122
    باردید دیروز : 230
    گوگل امروز : 0
    گوگل دیروز : 1
    بازدید هفته : 1170
    بازدید ماه : 1522
    بازدید سال : 1522
    بازدید کلی : 1522
    [Menu_Title]

    می دونید چرا پشت سر مسافر آب میریزند؟

    ابوموسی اشعری نیز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند . ( البلاذری، فتوح البُلدان، به تصحیح دكتر صلاح‌الدین المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)

    پس از اینكه تازیها هرمزان را وارد مدینه كردند، ... لباس رسمی هرمزان را كه ردائی از دیبای زربفت بود كه تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و وی را به مسجدی كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشه‌ای از مسجد خفته و تازیانه‌ای زیر سر خود گذاشته بود . هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس امیرالمؤمنین كجاست؟» تازیهای نگهبان به عمر اشاره‌ای كردند و پاسخ دادند: «مگر نمی‌بینی، آن امیرالمؤمنین است.»

    ... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمی با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.

    هرمزان درخواست كرد، پیش از كشته شدن به او كمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامی كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ كرد. عمر سبب این كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اینكه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت. عمر نیز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.


    امتیاز :
    نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


    نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
    بازدید : 630
    تاریخ : پنج‌شنبه 16 آبان 13 زمان : 23:37 | نویسنده : خانم باران نفیسی | لینک ثابت | نظرات (0)
    آخرین مطالب ارسالی
    ارسال نظر برای این مطلب

    صفحات سایت
    تعداد صفحات : 156
    [Blog_Page]
    اطلاعات کاربری

    عضو شويد


    فراموشی رمز عبور؟

    عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    موبایل :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    جستجو

    کدهای اختصاصی
    پشتیبانی
    طراحی و کدنویسی قالب : داریوش فرهنگ
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران