برترین مقالات و دانلودهای روز دنیا
درباره سایت
مـن بـا بقیهـ متفــاوتـم .. اگـر میخـواهـی مثـل سـایـریـن بـاشـم بـرو دنبــال همــان " بقیــه " ... آنکـه درون مـن خفتــــه استـــ،" میـــــــزان" استـــ .. میـــــــــــزانی کهـ منتظــــرستـــ دستــ از پــا خطــا کنــی تــا تـلخ تـریـن تلــخ هـا را بهـ تــو بـچشـــانــد ... پــس اگـر نمیتــوانــی " خــــاص " بــودنـــم را تحمــل کنــی بهـ مــن نــزدیکــ نشـــو کهـ هــم دورتــــ میکنـــم هـــم درو اتـــ ...♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥مـن زنــــــم... مــن از جنــس زنـــــــان خاکـی ایــن زمیـــنم. نهـ تنهــایــم نهـ زمیــن خــوردهـ و نهـ بــدبخــتـم نهـ... دنیـــای مـن متعلــق بهـ مــن استـــ. فقـط بــا کســـی قسمتــش میکنــــم کهـ از جنــس مــن بــاشــد... در دنیــــای مــن عـــاشــق شـــدن محـــــــال نیـستــ امـــا ... عشــق را خـــرج هــر تـــازهـ رسیـــدهـ ای نمیکـــــنم... در دنیـــــای مــن نهـ خیـــانتــ کــارنــد نهـ دروغگــــــو نهـ ... چـــرا کهـ غیــــر از ایـــن بهـ دنیــــــای مــن راهـ نــــــــدارد. دنیــــــایـم را خـــودم مـی‌ســــــــــازم.
آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 1552
کل نظرات : 0
آمار کاربران
افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 6

آمار بازدید
بازدید امروز : 5
باردید دیروز : 29
گوگل امروز : 0
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 338
بازدید ماه : 3280
بازدید سال : 10698
بازدید کلی : 10698
موضوعات
هنری
خانواده و ازدواج
دانستنیهای عمومی
دانستنی های تغذیه
دانستنی های علمی
داستان و دانستنيهاي عشقي
دانستنی های مذهبی
دانستنی های زندگی
استخدام و معرفی سایتهای درآمدزا
موفقیت،کسب و کار
دانستنیهای آشپزی و خانه داري
دانستنیهای نوزادان و کودکان
دانستنیهای آرایشی و زیبایی
دانستنیهای غذایی
دانستنیهایی درباره بیماریها
دانستنیهای جالب
دانستنیهای جنسی و زناشویی
دانستنیهای پزشکی
نویسندگان
  • خانم باران نفیسی
  • مطالب تصادفی
  • [Menu_Title]

    می دونید چرا پشت سر مسافر آب میریزند؟

    ابوموسی اشعری نیز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند . ( البلاذری، فتوح البُلدان، به تصحیح دكتر صلاح‌الدین المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)

    پس از اینكه تازیها هرمزان را وارد مدینه كردند، ... لباس رسمی هرمزان را كه ردائی از دیبای زربفت بود كه تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و وی را به مسجدی كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشه‌ای از مسجد خفته و تازیانه‌ای زیر سر خود گذاشته بود . هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس امیرالمؤمنین كجاست؟» تازیهای نگهبان به عمر اشاره‌ای كردند و پاسخ دادند: «مگر نمی‌بینی، آن امیرالمؤمنین است.»

    ... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمی با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.

    هرمزان درخواست كرد، پیش از كشته شدن به او كمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامی كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ كرد. عمر سبب این كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اینكه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت. عمر نیز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.


    امتیاز :
    نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


    نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
    بازدید : 678
    تاریخ : پنج‌شنبه 16 آبان 1392 زمان : 23:37 | نویسنده : company-project | لینک ثابت | نظرات (0)
    مطالب مرتبط
    ارسال نظر برای این مطلب

    ورود کاربران

    خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

    رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
    حساب کاربری ندارید؟

    فراموشی رمز عبور

    نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

    یا

    ثبت نام کاربران

    در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

    قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

    نظرات کاربران

    دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید